هدیه تولد
آن روز، روز تولدش بود. ساعت نزدیک 6 بود که با حوصله آرایش کرد.بلیط تئاتری را که از چند هفته قبل برای آن شب رزرو کرده بود در کیفش گذاشت و از خانه خارج شد.بعد از تئاتر شام مفصلی در یک رستوران مجلل خورد و به خانه اش که به تازگی اجاره کرده بود بازگشت.مشغول نوشتن وقایع مهم سال قبل در دفترچه یادداشت سالانه اش بود که تلفن زنگ زد.شماره مشتری قدیمی اش را شناخت.گوشی را برداشت و گفت:شب های تولدم کار نمی کنم و تلفن را قطع کرد.
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|