تبليغاتX
هزاردستان - مفتون

هزاردستان

نخستین دوره‌ی مسابقه‌ی داستانک‌ نویسی

مفتون

مرد كه شيفته شد ديگر چيزى نمى‏دید جز زن. اگر زن مى‏گفت طاووس، مرد به هندوستان مى‏رفت و اگر زن هوس پنگوئن مى‏كرد، مرد سفر به قطب جنوب را به جان مى خريد چه رسد به چغندر پخته در شب عيد و تخم كفتر در شب يلدا. اينگونه بود كه وقتی زن برانگيخته از ديدن عكس اسكلت دو عاشق كه دست در دست هم به گور خفته بودند فرياد كشيد: "آه، اى كاش ما هم اينگونه بميريم"، مرد معطل نكرد، با چكش بر جمجمه‏ِی زن كوبيد، خودش سم خورد و دست در دست زن در آغوشش دراز كشيد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...  |