مفتون
مرد كه شيفته شد ديگر چيزى نمىدید جز زن. اگر زن مىگفت طاووس، مرد به هندوستان مىرفت و اگر زن هوس پنگوئن مىكرد، مرد سفر به قطب جنوب را به جان مى خريد چه رسد به چغندر پخته در شب عيد و تخم كفتر در شب يلدا. اينگونه بود كه وقتی زن برانگيخته از ديدن عكس اسكلت دو عاشق كه دست در دست هم به گور خفته بودند فرياد كشيد: "آه، اى كاش ما هم اينگونه بميريم"، مرد معطل نكرد، با چكش بر جمجمهِی زن كوبيد، خودش سم خورد و دست در دست زن در آغوشش دراز كشيد.
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|
