تبليغاتX
هزاردستان - بذار برای یه وقت دیگه

هزاردستان

نخستین دوره‌ی مسابقه‌ی داستانک‌ نویسی

بذار برای یه وقت دیگه

"نمی دونم وقتی پیشم هستی و توی بغلمی احساس آرامش و امنیت می کنی یا نه؟ ولی آرزومه که اینطور باشه."

جمله هاش داشت از پشت تلفن می خورد روی گردنم ,از روی گردنم سر خوردند و همین طور پایین رفتن تا به نوک انگشت های پام رسیدن  ,یه حرکت کوچولو به پام دادم وجمله رو انداختم روی فرش اتاق تا بهتر بتونم ببینمش ; وقتی جمله رو دیدم , چطوری می تونستم بگم:"عزیزم من وقتی پیشت هستم هیچ احساسی ندارم. مطلقا هیچ!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...  |