حواس پرت
پيرمردهر روزسر چهارراه مي ايستاد و داد مي زد: سه بسته كبريت هزار تومن. بد و كه داره تموم مي شه.
قيمت مناسبي مي فروخت و هميشه هم مشتري داشت. اما روزي هر چه داد زدكسي مشتري كبريت هايش نشد. آن روزپيرمردحواسش نبود كه داد مي زند: يك بسته كبريت هزار تومن.
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|
