تبليغاتX
هزاردستان - مردی که یادش رفت

هزاردستان

نخستین دوره‌ی مسابقه‌ی داستانک‌ نویسی

مردی که یادش رفت


مرد که خیلی عاشق بود، پشت شیشۀ آسمانخراش نشسته بود و سیگار می‌کشید. مرد آنقدر عاشق بود، که وقتی آخرین پک را به سیگار زد، یادش رفت که باید ته سیگارش را پایین بیاندازد؛ نه خودش را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...  |