سفر
- فکر کردم رفتی!
ميخندد:
- نه، نرفتم.
نمیدانم چه احساسی دارم:
- کی میری؟ هفته دیگه؟
فکر میکنم اگه رفته بود چه میکردم؟میتوانستم روی مبل دراز بکشم، پتویی روی خودم بیندازم، پنجره ها را باز کنم و کتاب بخوانم. شام هم لازم نبود درست کنم، ساندويچ میخوردم. لبخند میزنم.
- به چی میخندی؟
به چشمانش نگاه نمیکنم:
- خوشحالم که نرفتی.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|
