لطفا مرگ را دو سه سطری کِش بدهید...
از همان روزِ اول تمام چیزهای جدید را به همراهِ یکدیگر تجربه کرده بودیم.این آخریش اما؛ از همان لحظهی اول دلم گواهِ انجامش را نمیداد. پایش هم که رسید اگر اصرار او نبود حاضر به عملی کردنش نمیشدم. داخلِ حمام بودیم که پایش روی صابون لیز خورد؛ سرش محکم به شیر خورد و درجا تمام کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|
