تبليغاتX
هزاردستان - سيب

هزاردستان

نخستین دوره‌ی مسابقه‌ی داستانک‌ نویسی

سيب

خودشو ديد كه داره با پسر چهار ساله اش  رو ابرها را ه مي ره
- چه تختخواب نرمي "آريا"! اينجا كجاس؟ دلم خيلي برات تنگ شده!
- ماماني اينجا بهشته! بيا اين سيبو بخور!
"نسيم"  سيب سرخو گاز زد: خيلي شيرين بود.
-  اينو از كجا آوردي؟
- ازونجا مامان!
نسيم با چشم رد انگشتان آريا رو دنبال كرد. نوري چشمش رو سوزوند و بعد سياهي بود.
چشم كه باز كرد؛ صداي گرم و مردونه اي زير گوشش گفت:" چه پسري زاييدي عزيزم! مث سيب سرخ!"
نسيم  به صورت نوزادش خيره شد؛ " آرياي من! تو دوباره برگشتي!" 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...  |