من گرگ خیالبافی هستم
زن به تابلوی نسیه نداریم خیره شده بود.
ـ حواستو جمع کن فقط همین امشب حاجخانم منزل نیست ها.
رویش را محکمتر گرفت:
ـ باید عجله کنم بچهها گرسنهاند.
قصاب دنبال ساطور میگشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|
