بدون عنوان
ربعی از قرن طول کشید تا تصمیماش عملی شد. سال اول اندیشید: "همسرم جوان است، تحمل این خفت آزارش خواهد داد"، آنگاه لاجرعه نوشید. سال دوم، سوم و... دهم هنوز بر عقیدهء خود پامیفشرد، اما اینکه تنها فرزندش هنوز قادر به ادامهء حیات نیست، باعث شد که بیشتر بنوشد. تا سال بیستوپنجم میگساریها فزونی یافتند. هرکه نظرش را درمورد زندگی جویا میشد، میگفت:"هیچ چیز زندگی ارزش ادامه دادنش را ندارد". با اینحال جرات به اجرا گذاشتن تصمیماش را نداشت. مسلما خودکشی برایش رسوایی شغلی به بارمیآورد.در نتیجه وقتی به مرگ طبیعی مرد، هیچ کس بو نبرد که خودکشی کرده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط ...
|
